X
تبلیغات
رایتل

خانوم شیوایی

...

پا کوچولو قصه محبوب بچگی من بود ، قصه یه پسر بچه سرخپوست که دلش می خواست اسب داشته باشه ... یه روز پدرش بهش میگه اگر دلت اسب می خواد باید مثل یه اسب به دنیا نگاه کنی ، پا کوچولو با خودش میگه اگر یه اسب بودم دوست داشتم علفا رو بو بکشم ، تو آب چشمه خودم و نگاه کنم و همین کار و می کنه  تا اینکه وقتی زیر سایه یه درخت خوابش برده بود بالاخره یه اسب زخمی پا کوچولو رو پیدا می کنه ، پا کوچولو از اسب مواظبت میکنه و اسب رام میشه و حالا پا کوچولو یه اسب داره.

پا کوچولو قهرمان موفق کم سن و سالی من بود  ، اما چه طور میشه از چشم یه هدف نامرئی به دنیا نگاه کرد ؟ چه طور میشه اسب سرکشی و که نمیشه دید رام کرد ؟

پا کوچولو ... خانوم شیوایی باید چه کارکنه ؟

نوشته شده در سه‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1389ساعت 01:36 ب.ظ توسط شیوا| 6 نظر|

Design By : Night Melody